آي مادر به دادم برس ! ![]()
اي واي ملت كمك ! ![]()
يا ايها الناس دخي خاله تون از دست رفت ! میــّت ---->
.......
........
كجايين كه دخي خاله تون چهار چشم شد رفت !!!!![]()
![]()
آي واي !! ![]()
خدا من با دو تا چشمم خوب نميديدم حالا چه جور با چهــــار تا چشم ببينم ؟!! ![]()
....![]()
آخه حيف اين چشماي درشت و آهويي من نيس بره پشت عينك !! ![]()
![]()
بابا من ] ب ي ج ا [ كردم گفتم از عينك خوشم مياد !! ![]()
( خودم خطاب به خودم :
)
اي خدا حالا من يه بار گفتم از فرام عينك مانيا خيلي خوشم مياد منو هم عينكي كن ، بايد باور كني خدا ؟! ![]()
خــــــدا ، شايد من گفته بودم منو بنداز تو چاه ، بايد مي نداختي ؟!! ![]()
آخخخخخخخخخخ من عينك نميخوام !! ![]()
![]()
....
( وبلاگي : آييييي دخي خاله !!
چي داري همين جور بلغور ميكني واس خودت ؟!
ميدوني بعده چند وَخ اومدي پيش بچه ها ؟!
سلامت كو بي ادب ؟!!![]()
)
....
e...من سلام نكردم ؟!! ![]()
خاب ســـــــــــلام !
خوبين ؟! ![]()
بازم اومدم گريبانگير همتون بشم !! ![]()
به قول داييم : بلاي آسموني وارد شد ! ![]()
![]()
آقايون و خانوماي محترم !! جون هر كي دوس دارين نياين گله كنين با بيل و كلنگ بياين پيشم كه تا حالا كجا بودم ؟!! ![]()
خاب ؟!
خب حتما يه دليل خاص داشتم ديگه ! ( میگما آلوچه
! )
...
حتما از حرفاي بالا فهميدين من چمه ؟! ![]()
بعـــله ! ![]()
دخي خاله تون عينكي شد رففففففف ! ![]()
همونيكه كه نميخواستم سرم اومـــــــــــــــد ! ![]()
خونه خراب شدم...![]()
وااای بچه هام از دستم رفتن...![]()
( وبلاگی : دخی خاله باز دچار توهمات شد ! ![]()
)
ديروز رفتم يزد دكتـــر گفت نمره چشمام 75/. !!! ![]()
ديگه بماند چقدر بابايي و ماماني رو از اين عينك فروشي كشوندم به اون عينك فروشي واسه انتخاب فرام عينكم ! ![]()
كشـــــتم بابايي رو ! ![]()
خب ديگه دختر لوسشم ! ![]()
كاريم نميشــــه كرد ! ![]()
فردا قرار شده داييم عينكمو بگيره برام بفرسته شهرستان ! ![]()
دكتره ميگفت : دخترم عينكتو فقط وقتي خواسي درس بخوني و سر كلاس بزن به چشمات !
آخه حيف چشماي توئه كه تنگ بشه يا گود بيفته !
هميشه نزنيا !!
مهموني ميري نزنيا !!
تو خونه نزنيا !
فقط مطالعه ! ![]()
ولي خيـــــــلي بد شد ! ![]()
فقط خدا كنه 3 ماه ديگه كه باز نوبت دكتر دارم چشمام بهتر شده باشه كم كم بذارم كنار عينكو ! ![]()
حيــــف ! ![]()
آلــــــوچه كجايي كه چشم بادوميت عينكي شد ! ![]()
اين از اين ...
خاب ! ![]()
رااااااااااااااسي چند روز پيش رفتم موهامو هم كوتاه كردم !! ![]()
ميدونين مدل چي ؟!!!!
اسم اصليش ليــــــرا ست ! ( liyara ) ....
مامانم ميگه شدم شبيه حميد عسكري ! ![]()
بابام بهم ميگه شدي مثه جوجه تيغي ! ![]()
خواهري ميگه بهم « پــرپــري » ! ![]()
بروبكس كلاس هم كه خدا خيرشون بده ميگن سيـــخ سيـــخ ! ![]()
اما خداييش خوشــــــــكل شده !! ![]()
تازه ژل كه ميزنم جلوهاشو سيــخ ميكنم ديگه كپي حميده عسكري ميشم ! ![]()
قرار شده به پيشنهاد باباييم يه كاست هم بدم بيرون ! ![]()
![]()
بعـــله ! ![]()
اينجورياس ! ![]()
1: زهرا اون جمله كه تو پستت نوشته بودي ( بعضيا در باطن ..... اما در درون .... ! ) منظورت من كه نبود ؟!!
زهرا دليل خاص دارم واسه نيومدنم ! ايشالا ميام بهت ميگم ! ![]()
2: سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش ![]()
3: واسه آلوچه دعا كنين !
امسال كنكور دارههههههه!!!
آلو بايد قول بدي امام علي قبول بشيا وگرنه....
4: من دلم ] بارون [ ميخواد ...! ![]()
5: اين جناب وبلاگي ، وبلاگ بنده مي باشن كه تازگيا به حرف در اومده !
از اين به بعد تو آپ ها همرامه !
6: باباي ! ![]()
![]()
![]()
سلام...! ![]()
خوب و خوش و سلامتين ديگه؟! ![]()
![]()
ديروز رفته بودم يزد خونه سحر اينا ، ظهر سر سفره داشتيم نهار ميخورديم يهووو احساس كردم زن داييم چند دقيقه س زل زده به من !! ![]()
سرمو آوردم بالا زد زير خنده!!
.....![]()
منم خنديدم!!![]()
بعدشم داييم و سحر جونم
و دو تا پسر داييام !!![]()
همه داشتيم ميخنديديم ولي كسي دليل خنديدن رو نميدونست جز زن داييم!! ![]()
به زن داييم گفتم چيزي شده ؟! چرا خنديدي زن دايي؟!![]()
گفت حميده يه چي بگم ؟!! ![]()
بگو زن دايي!!![]()
تو 19 سالگي ازدواج ميكني!!
.........
.........![]()
منو ميگي كه ، تا اينو زن داييم گفت برنجا پريد تو حلقم !!
فقط شانس آوردم جلو دهنمو گرفتم ترشح نشد تو سفره!! اينجوري داشتم به زن داييم نگاه ميكردم : ![]()
سحر هم مثه اين ديوونه ها پا شده بود دور سفره ميچرخيد بشكن ميزد ميگفت : بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا!!!
ديداراديدام دي دا دام دي دام دا دام!!! ![]()
![]()
آخ جون بازم عروسي!!![]()
مامان من لباس نو ندارما!!!
.....![]()
ببين مامان من ايندفعه ميخوام برم آرايشگاه فري!!
اونيكه تو عروسي عمو رضا رفتم اصلا موهامو خوشكل نپيچيد!!![]()
بعشدم خودشو انداخته بود رو من حالا نبوس كي ببوس!!![]()
![]()
بقيه هم ميخنديدن!!![]()
پسر داييم گفت : اوه مامان كي هست اون آدم بيچاره كه قراره انقد زود بدبخت بشه؟!![]()
( تو اون لحظه تو دلم به پسر داییم اینجوری میکردم :
فوضول
)
سحر گفت : اِهههه مسعود تند نرو!!
به خوار شوشوي من توهين نكن!! ![]()
(من چون داداشي ندارم سحر هميشه بهم ميگه ميشم عروس شما و منو خوار شوشو
، ]مخفف خواهر[ شوهر صدا ميكنه ! )
داييم گفت بابا ول كنين حميده رو!!![]()
حميده به حرف اينا گوش نده نهارتو بخور!! ![]()
( بنده هم در حالت قرمز مايل به سياه به سر مي بردم!!
)
زن داييم گفت نهارتو بخور تا بهت ثابت كنم..!
خلاصــه!!
بعد از نهار يه فنجون تا نيمه آب كرد و يه حلقه رو انداخت تو زنجير گردنبندش و اومد تو پذيرايي !!
داييم و پسر دايي هام هم نشسته بودن!!![]()
بهم گفت فنجون رو بذار كف دست چپت و سعي كن تكون نخوره تا ثابت كنم بهت!! ![]()
زنجيري كه حلقه بهش آويزون بود رو بالاي فنجون نگه داشت ... البته ثابت!![]()
يهووو حلقه شروع كرد تكون خوردن!!خود بخود!!![]()
1...2...3...4..5...و.... ضربه خورد به ديواره ي فنجون تا اينكه 19مين ضربه ي حلقه كه خورد يهووويي حلقه ايستاد!!![]()
![]()
گفت اين از سن ازدواجت!!![]()
بعد گفت دست چپمو مشت كنم تا بهم بگه بچه ي دختر به دنيا ميارم يا پسر!!![]()
اين يكي اينجوري بود كه حلقه رو گرفت بالاي نبض دستم و خود به خود شروع كرد در جهت افقي به حركت كردن!!يعني نشونه ي بچه ي پسر بود!!!
اوووق
گفت اگه حلقه گرد بچرخه نشونه ي دختره!!! ![]()
ولي نچرخيد!! ![]()
![]()
خلاصـــــــه !! ![]()
بعدش مال سحر رو گرفت!!
اون بين 18 تا 21 سالگي ازدواج ميكنه و بچه ي اولش دختره و بعديش پسر!!![]()
بعد پسر دايي هام!!
آخر كار سحر گفت مامان بيا مال تورو بگيرم ببينم درست مياد يا نه!!
گرفتيم سن ازدواج زن داييم 20 شد و بچه ها هم اول پسر اومد بعد دختر!!![]()
يعني دقيقا همش درست بود!!
داييم هم همين طور!!![]()
خيلي چیز جالبي بود!!![]()
...
هميشه زن داييم از اين كاراي جالب بهمون ياد ميده!!![]()
بيشتر اوقات برامون فال حافظ ميگيره كه مال من هميشه درست در مياد!! ![]()
خيلي آدم باحال و ريلكسيه!!![]()
...
آهان راسي يه چيز جالب بذارين يادتون بدم!!![]()
خيلي از ماها خيلي وقتا ميشه كه دلمون ميخواد يكي رو كه خيلي دوسش داريم و خيلي وقته به خوابمون نيومده رو تو خواب ببينيم!!
حالا بهتون ميگم چه جــــــوري!!![]()
اگه درخت انگور تو خونه تون دارين ، 5 تا از برگ هاي تازه ش رو بچينين!! بعد اينا رو با 5 تا سنجاق قفلي بزنين به پشت بالشتي كه شب روش ميخوابين!!![]()
يكي از برگا رو بزنين وسط بالشت و بقيه رو 4 طرفش!!
بعد هم نيت كنين كه خواب كي رو دوست دارين ببينين!!![]()
من خودم امتحان كردم يه شب دوستم « محدثه خدا بيامرز » اومد به خوابم يه شب هم دعا كردم آلوچه بياد كه هر دو تاشون اومدن به خوابم!! ![]()
هميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنا!!! ![]()
1: آلوچه اين راه حل آخري رو حتما انجام بده ببين ميام به خوابت يا نه؟!!!
راسي برات عطر باربيدا رو خريدم خيلي خوشبوئه ولي فكر كنم حساسيت داري به بوي عطر آره ؟!! ![]()
2: يادت باشه حوادث زندگي تو رو رفته رفته قوي تر مي كنن و مسير زندگيت رو تغيير ميدن . پس نكنه يه موقع نااميد بشي ! چون هرچي هست خيره و خداي تو محاله تو رو از آغوشش دور كنه!!!![]()
3: دوســـــــــــــــــــــــتت دارم!! ![]()
4: بچه هايي كه مجله زياد ميخونن حتما حتما حتما تاكيد ميكنم مجله موفقيت رو هم بخونن!!با هرچي تا حالا خوندم فرق داشته!!به قدري مطالب جالب و آموزنده و قشنگي داره كه آدمو كلي اميدوار ميكنه!!![]()
5: تو + عشق = زندگي ![]()
زندگي + تو = آرامش ![]()
من – تو = ديوونگي ![]()
عشق + ديوونگي = تو ![]()
زندگي – تو = مرگ...![]()
![]()
![]()
سلام...! ![]()
الهي عزرائيل هر چي تيم واليبال از دبيرستان رحيمي انتخاب ميشه رو دربست با خودش ببره جهنم!! ![]()
ايشالا كه منقرض بشه تيمشون!!!![]()
چيه؟!!![]()
شما هم كه چيشاتونو كلوخ كردين رو صفحه!!![]()
هان چيه ؟!! ![]()
دلم پره ميدونين يعني چي؟!!![]()
يعني اينكه الان ميگم!! ![]()
امروز ما دو ساعت اول امتحان عربي داشتيم ( 25/19) ...دو ساعت بعدش قرار بود تيم واليبال مدرسه رو ببرن واسه مسابقه با تيم دبيرستان رحيمي!! ![]()
...
خلاصه بگم...
واسه هممون لباس ورزشي مشكي خريده بودن با كلاه هاي مخصوصي كه روسري هم داشت ( كلاه روسري ) !! تو مدرسه پوشيديم و الحق كه هممون تيريپ شده بوديم خيلي خفن!! ![]()
بعد با سرويس رفتيم سالن ورزشي!!
البته 60 تا تماشاچي هم از مدرسه برديم همرامون!!![]()
اونجا وارد سالن كه شديم يهووو همه ي تماشاچي هاي اونا تا مارو ديدن گفتن : aaaa اينارو!!! ![]()
ما هم كه هممون سوسول ( اسم مدرسه مون هم معروف شده به سوسول خونه!
) همچيني بچه ها جلوشون قر و فر ميدادن كه بيا و ببين!!!![]()
سرتونو درد نيارم!!
ما رفتيم تو زمين بعد تيم اونا اومد تو سالن!!
هممون اينجور شديم : ....
....اووووق!!لباساي سبز رنگ پريده با مقنعه مشكي!! ![]()
يكي قد بلند يكي كوتاه!! ![]()
يكي كج يكي راست!!![]()
بعد اومدن تو زمين و همون موقع يكي از اعضاي تيمشونو ديدم نزديك بود بالا بيارم!!![]()
من و اون دختره با هم يه اختلاف ديرينه داريم و منتظرم فقط يه جا تنها گيرش بيارم يه مشت حسابي نثار چشماش كنم..! ![]()
دندونامو فشردم به هم دستامو به هم ماليدم گفتم :مانيا!!فقط ببين من امروز با اين دختره چيكار ميكنم!!
من بشر نيستم اگه حسابشو نرسم!!![]()
![]()
بازي شروع شد و هي پاس كاري و ساعد و اينا تا يهوو توپ اومد طرف من!!
ديدم موقعيت عاليه!!![]()
با همه ي زورم زدم زير توپ و يه راس رفت توپه طرف دختره!! ![]()
و يهوووووو صداي جيغ و ........خون دماغ و ........شيشه هاي شكسته ي عينك!!!![]()
يدفعه يكي از هم گروهياش گف : هووووي مثه آدم بازي كن!! ![]()
منم جوش آوردم بالا گفتم : كور بشه دوستت با اون چشماي چهار تاييش توپ رو درست ببينه!! ![]()
يكي ديگه از بچه هاي اونا گفت : اوهههه بچه قرتي!!
درست صحبت كن!! ![]()
مانيا جواب داد : ساكت!! شما درست صحبت كن وگرنه فكتو ميارم پايين!!![]()
باز يكي ديگه از اونا گفت : بشين سر جات جوجه!! ![]()
چند تا از بچه هاي ما گفتن : جوجه خودتي و عمه ت!!! ![]()
داور هم اين ميون هي سوت ميزد!! ![]()
و مربيا هي ميگفتن بچه ها ساكت!!
بسه ديگه!! ![]()
تا اينكه يكي از اونا گفت : جيگر دارين بياين جلو ببينيم كي جوجه س !! ![]()
ما هم كم نياورديم!!
من و مانيا و محدثه و آزاده جلو و بقيه پشت سرمون رفتيم طرفشون!!![]()
شده بود مثه ميدون جنگ رستم و سهراب!!![]()
اون دختره كه به مانيا گفته بود جوجه اومد يقه ي آزاده رو گرفت گفت : ميبينم دهنت بوي شير ميده و زر زيادي ميزني!!
كوچولو شيرتو خوردي امروز؟!!![]()
مانيا پريد جلو هول داد اون دختره رو گفت :هي هي!!مواظب دهنت باش!! ![]()
بعشدم هممون ريختيم رو اونا!!![]()
اونا ريختن رو ما!! ![]()
حالا نزن كي بزن!!![]()
مانيا همش ناخن هاي بلندشو ميكشيد رو سر و صورت اونا!!![]()
![]()
منم حسابي دق دلمو سر يكي از اونا خالي كردم تا مي تونستم موهاشو كشيدم!!![]()
![]()
مربيامون اين وسط هي داد و بيداد ميكردن و ما رو ميگرفتن ميكشيدن از وسط اونا بيرون ولي ما بازم ميرفتيم طرفشون!!![]()
![]()
بايد آدمشون ميكرديم!!![]()
![]()
تا اينكه يهووو شنيديم يكي تو بلند گو گفت : اين چه وضعشه؟!!
يعني چي؟!!مگه اينجا ميدون جنگه!!
بلند شين ببينم!!خجالت نميكشين!!![]()
هممون پا شديم خودمون تكونديم و واستاديم كنار زمين !! ![]()
مربيمون كه ديگه خدا خيرش بده هر چي از دهنش در اومد بارمون كرد!!![]()
بعدشم زنگ زدن حراست آموزش و پرورش و ....
اومدن گفتن قضيه چيه ؟!!![]()
بعدشم با اعترافاي ما و اونا ، حراست اداره اونارو مقصر دونست چون شروع كننده ي دعوا بودن و فحش دادن و يه مهر باطلي رو پرونده ي تيمشون زدن!!![]()
![]()
بعشدم دست از پا دراز تر برگشتيم مدرسه!!![]()
...
تا يه ساعت ميخنديديم!!![]()
تو مدرسه كه رسيديم مربي يخورده اعصابش اومده بود سر جاش باهامون مدارا كرد!!و قبول كرد تقصير از اونا بوده...! ![]()
اما خيلي حال كرديم...! ![]()
آره!!![]()
اينجورياس!!![]()
فـــــــعلا!
1: بخند ... به ]زندگي[ بخند...! ![]()
2: ممنونم از دوست عزيزي كه با اسم « .....» برام كامنت ميذارن!!
دوست عزيز من اصلا هم بد اخلاق نيستم!!نميدونم چرا شما اينجور برداشت كردين!!![]()
3: اين قالبم چطوره؟!!
آلوچه برام گذاشته رو وب!!![]()
4: بذار خنده ، هميشه رو لبات ، ياد آور زندگي باشه!!![]()
5: دقت كردين من چقدر ]بعدشم[ تو آپم نوشتم؟!!![]()
ســـــــلام!! ![]()
خوب و خوشين ؟!
من كه .... عــــــاااالي ام!!![]()
ديگه بهتر از اين نميشه ...!![]()
از ديشب كه آلوچه گوگوليه نااااز و عزيزم
برام اون كامنتاي خوشكلو گذاشته (خصوصي گذاشته بود نتونستم تاييد كنم ) خيلي خيلي روحيه م عوض شده..! ![]()
اونقدر كه ديگه نميخوام يه غم ، حتي اندازه ي سر سوزن تو دلم راه بدم..!![]()
ميخوام از اين به بعد فقط به آينده فكر كنم و روزاي قشنگي كه خواهم داشت...! ![]()
( چه ادبي شدم يه لحظه!!
يكي بگيره منو!!ماااااااماااااان !!
)
ديشب اولين باري بود كه با آرامش خيلي خيلي زيادي نمازمو خوندم!!هيچ وقت انقد با صبر و آرامش نماز نخونده بودم!!
حدود نيم ساعت با خدا دردل كردم..!
واسه اولين بار تو يه اتاق خالي و خاموش ، چادر نماز و شال سفيدم و پوشيدم و نشستم رو سجاده ي سبزم و ... ![]()
قابل توصيف نيست برام اون لحظه...
انقد زيبا بود كه دستاي خدا رو تو دستام حس مي كردم ...
واسه اولين بار با صداي بلند همه ي آرزوهامو گفتم
و براي همه ي عزيزام بخصوص آلوچه و خودم دعا كردم...![]()
يه جورايي با حرفاي ديشب آلوچه ، يه تغييرات اساسي داره درونم ايجاد ميشه...! ![]()
انگاري خدا آلوچه رو يه ناجي آفريده واسه من!! ![]()
قربون برم اون همه لطف و مهربونيشو ... ![]()
بعدشم كه تا صبح خواب به چشمام نيومد . رفتم حياط و نشستم كنار بوته ي پر از گل سرخمون و بعد از يه ماه گيتارمو گرفتم تو دست و آروم آروم زدم و زدم تا وقتي ديدم اشكام در اومده و صورتم خيسه...! ![]()
نميدونم چي بهش بگم و با چه زبوني !!
فقط ميدونم آلوچه جونم
انقد دركت زياده كه بفهمي وقتي ميگم :
با جون و دل دوستت دارم !! ![]()
تموم احساسمو درك ميكني !! ![]()
خـــاب!! ![]()
مثه اينكه زيادي وارد خاطرات شدم!!يه لحظه شدت جو رفت بالا!!
رااااااااااااااااااسي دانش آموزاي عزيز روزتون مباركككككك!! ![]()
صد سال به اين سال ها!!![]()
ايشالا تا باشه از اين عزاداريا باشه!! ![]()
( فكر كنم زيادي قاط زدم!!
)
ببينم شماها اينجور روزا بابايي ها رو گول ميزنين يا نه؟؟!![]()
منظورم از اين نظره : .......
......
من و خواهري كه يه كادوي حسابي از بابا گرفتيم...! ![]()
حساب بانكيمون رفت بالا امروز...!
فقط مونده مامان خانوم كه اونم قول داده برامون كادو بخره!! ![]()
( البته بدون اينكه من و خواهري اين پيشنهاد و بديم اونا هر سال اينجور مناسبتا برامون كادو ميخرن !! )
مثه ما زرنگ باشين..! ![]()
تااازه منكه روز نوجوان هم كادو ميگيرم!! ![]()
روز جهاني كودك هم همين طور !! ![]()
خب دختر لوس بابام هستم ديگه!! ![]()
( الان اگه مامانم اينجا بود ميگفت تو باز داري بچه هاي مردمو ميندازي سر معركه ؟!
)
............
................
.....................
.............
آهان راسي بذارين ماجراي روز جمعه رو بگم..!
از دو هفته پيش برنامه ريختيم كه جمعه ي هفته اي كه گذشت بريم كوه...!! ![]()
جاتون حسابي پر صبح جمعه ساعت 5 بابايي مثه فرمانده هاي پادگان شيپور بيداري رو زد
و انقد جيغ زد و حميده ، سعيده كررررد تا مارو ( من + خواهري ) به زور از زير لحاف كشيد بيرون!! ![]()
اين مامان خانوم ، منو مثه اسكيموها پيچوند تو يه عالمه لباس!! ( احساس خفگی
)
ديدين اسكيموهايي كه تو قطب زندگي ميكنن انقده لباس ميپوشن كه دستاشون از دو طرف به پهلوشون نمي رسه
و پاهاشون و باز ميندازن راه ميرن و به زور خودشونو حركت ميدن ؟! ![]()
همين جوري منو پيچوند تو يه عالمه لباس!!![]()
هر چي ميگم مامان خانوم!الهي فداي اون قد كوتات بشم!!
من اينجوري بيشتر سرما ميخورم!!نميتونم اونجا راه برم!!
آخه يكي ببينه منو مسخره م ميكنه!!![]()
ميگه نعععععع !!
ميگم بپوش يعني بپوش!!من ميدونم شب كه برگرديم ناز مياي ميگي مامان ماهيچه هامو ماساژ بدههه!!
يالا بپوش!!![]()
ديگه به زور پوشيدم و
زديم به راه !!
جاتون خالي رفتيم يه جا آتيش روشن كرديم و چايي آتيشي و دود و هواي سرد و...
البته من كه از چايي متنفرم
، شيشه ي قهوه مو برده بودم!! ![]()
نميدونين چه حالي داد قهوه ي آتيشي...! ![]()
ميون اون هواي سرددد!!
تازه پاهامو گذاشته بودم تو آب چشمه ....! ![]()
( اما بعدش ييعو ماماني ديد و كلي دعوام كرد !!
)
يه استخر آب نزديكمون بود طول و عرض 50متر در 20متر بود.. حدود نيم متر آب توش بود!!![]()
به خواهري گفتم من ميرم اون طرف استخر تو اين طرف وايسا سنگ پرت كنيم تو آب و همديگه رو خيس كنيم...!!![]()
اون طرفي كه من رفتم پشت سرم دره بود و پشت سر خواهري زميني بود كه بساط مونو پهن كرده بوديم...!
داشتيم هميدگه رو خيس ميكرديم ييهو ماماني اومد يه سنگ بزرگ برداشت با خواهري پرت كردن طرف من!!![]()
چشمتون روز بد نبينه!!![]()
هر چي لجن تو آب استخره بود پاشيده شد رو سر و صورت و مانتوم و همه چيم..!![]()
هي از لبه ي استخر فرار ميكردم اينور اونور ( يعني رو لبه مي دوئيدم ...پشتم دره بود كهههه ) اونا هم نامردا از اون طرف هي سنگ پرت ميكردن!!![]()
آخرش بابايي پا شد اومد طرف من حالا دو به دو مساوي بوديم...!![]()
همه لباسامون پر از آب و لجن شده بود...!![]()
اين آخريا از زور خنده نزديك بود چيز بشم .......... ![]()
...
بعدشم يه گله ببعي اومدن كنار چشمه آب بخورن !! يه ببعي كوشولو موشولو بينشون بود انننقده نانازي بوووود!!![]()
باهاش عكس هم گرفتم..! ![]()
در كل روز خيلي خوبي بود!!![]()
اتفاقاي خيلي باحال ديگه اي هم برامون افتاد كه ايشالا يه روز ديگه ميتعريفم!!
خيلي حرف زدم...!
فعلا ! ![]()
1: دو روزه اين شعره افتاده سر زبونم چپ و راس ميرم با خودم ميخونمش : نيني نيني چرا جيش كردي....شلوارتو چرا خيس كردي....مامان مامان ديگه جيش نميكنم....شلوارمو ديگه خيس نميكنم.....! ![]()
2: دو نُخته دي ![]()
3: فاطمه جونم!!عروسيت مبارك!!
( همكلاسيمه )
4: چقده قشنگه كه بخاطر يه هدف خاص شب و روز تو با بهترين خاطره ها بگذروني ! ![]()
5: تيك تاك...داره تند تند ميگذره...! هركي گفت 20 روز ديگه چه مناسبتيه ؟! ![]()
![]()
6: حتما يه سر به ادامه مطلب هم بزنين ...! ![]()
7: آلووووووووچه ايندفعه ديگه كامنت خصوصي نذاريااا...در ضمن نظرتو بايد درباره چرت و پرتامم بگي...! ![]()
جواب آْقا يا خانوم محترمي رو كه تو پست قبلي با اسم « ........ » كامنت گذاشته بودن رو توي ادامه ي مطلب همين پست گذاشتم...!
اي واي مادر كمرم!!!![]()
آخ دستم!!!![]()
واااي صورتم!!
آي مامان چونه م!! ![]()
اي خدا!!!بدنم!!!![]()
واااي فهيمه الهي قارچ كچلي بگيري!!
الهي بري زير ماشين جهنم!!(جهنم ماشين داره؟!
) ايشالا رو دست مامان بابات بموني!!!
الهي عينكت بشكنه!!!ايشالا كه به حق پنج تن اون قد نردبونيت يه شبه آب بره!!! ![]()
اصلا ميدونين چيه؟!![]()
امروز زنگ تفريح اول مانيا ميخواس بره ، گلاب به روتون ، wc !!
رفتيم طرف سرويس بهداشتيا بعد ييهو اين فهميده ي خير نديده ( يكي از بكس كلاسمونه !!) رو ديدم كه رفت تو يكي از توالت ها!!
منم كه هيچ وقت نميتونم خودمو كنترل كنم و دست از شيطنت بردارم!!رفتم در رو از بيرون قفل كردم!!
دستگيره شو چرخوندم و نگذاشتم مانيا هم هيچي بفهمه!!![]()
كسي ديگه هم غير از ما اونجا نبود!!![]()
خلاصه!!
راسي سلام!!
خوبين؟!![]()
ميگفتم...
مانيا اومد بيرون و رفتيم طرف كلاس!!يه ربع بعدش فهيمه اومد تو كلاس يه راس اومد كنار من!!بيخ گلومو گرفت گفت : حميدههههه!!!!من تورو ميكشم!!!
(البته با خنده و شوخي گفتا!!)
منم خودمو زدم به كوچه علي چپ و بعدشم رفتم تو كوچه كامبيز چپ ( پسر عموي علي چپه!!
) كه نه و من نبودم و اينا!!!
ولي خوب ميدونست كار خودمه!!
بهم گفت : حالا ببين كي جبران كنم!!دارم برات حميده كچل!!
(ديروس بگيره اين مانيا كه اين كلمه كچل رو انداخت سر زبون اينا!!
)
زنگ دوم عربي داشتيم!!![]()
تو كلاسمون دو تا رديف صندلي داريم!!!رديف اول منم و مانيا
و فاطمه و مهرانه و ندا و زهرا و پريسا و مژگان و فرشته
و رديف دوم ( پشت سر ما ) فهيمه و فاطمه و نجمه و مژگان!! ( يكي بگه آخه دختر اينا ميشناسن همكلاسياتو كه اسم ميبري؟!
)
صندلي فهيمه پشت سر منه!!
بگذريـــــم!!![]()
خانوم اومد عربي درس داد و پرسيد و بعد اسم منو خوند كه برم پاي تخته تمرينا رو حل كنم!!
همينكه پا شدم برم با صورت اومدم رو زمين!!
حالا بگين چرا؟!!![]()
غش كردم؟!!.....نه ![]()
هول شدم؟!!!....نه![]()
هلم دادن؟!!!...نه![]()
مانتوم گير كرد؟!!...نه ![]()
.
.
.
هيچ كدوم از اينا نشد!!![]()
اين فهيمه ي خير نديده بند چكمه ها مو از دو طرف بسته بود به پايه ي صندليم!!
اخه بندش خيلي بلنده و مجبورم چند دور بپيچونمشون دور پام ولي امروز همين جون گره داده بودم و اضافه شو كرده بودم تو چكمه!!صندلي كشيده شد و با صورت اومدم رو زمين!!![]()
![]()
حالا شانس آوردم صندلي نيفتاد روم!!!
وگرنه به قول مانيا الان داشتين حلوامو به تن ميزدين!!![]()
سرتونو درد نيارم!!
بماند چقدر بچه ها بهم خنديدن!!![]()
منكه زده بودم زير گريه!! ![]()
بعد خانوم گفت كار كي بود اين؟!!![]()
بچه ها هم لو نميدادن فهيمه رو!!تا اينكه خانوم گفت اگه نگين كار كي بود به همتون صفر ميدم
كه فهيمه پاشد گفت من بودم!! ![]()
انننقده خانوممون عصباني شده بووووود!!
گفت من امروز ول كن شماها نيستم!!
بايد درستتون كنم!!![]()