...![]()
آنكه ما را بر صراط حق هدايت مي كند
چارده قرن است بر دل ها حكومت مي كند
تا حسين داريم بي ترديد اهل عزتيم
شيعه با عشق حسين احساس لذت مي كند
خوف محشر از كسي باشد كه او بي صاحب است
صاحب ما در قيامت هم قيامت مي كند
...![]()
چند روز پيش ، صبح كه رفتم مدرسه واسه امتحان
، پام رو كه گذاشتم تو حياط ، همه جا رو سياه پوش ديدم !
يك لحظه واستادم و زل زدم به حياط !
.... باز اين چه شورش است ....
چشمامو بستم ، با تموم وجودم بوي محرم رو بوئيدم و براي عزيزم دعا كردم...!
راه افتادم ... !
هر كدوم از بچه ها يه طرف چيزي ميگفت !
زهرا اون كاغذ رو به من بده بزنم اينجا !
محدثه اون پارچه رو يخورده بزن بالاتر !
سيما اون شال مشكي ها رو بزن رو در سالن !
فريبا ، مينا شما بياين اين گل هاي مشكي رو بذارين تو سالن ! ![]()
...
رفتم تو سالن ديدم واااااي خداي من ! ![]()
چقدر قشنگ شده !
همه جا سياه پوش !
دلم هرري ريخت پايين !
آخه قرار بود اون روز يه كاري بكنم ! قرار بود ..... ( بعدا ميگم كه حالش بيشتر باشه
)
...
جلوتر رفتم ديدم معاون پرورشي مدرسه دارن با بچه ها
سالن رو تزئين ميكنن ! ![]()
سلام كردم گفتم : خانوم كاري از دستم بر مي آد ؟!
اول چند تا برگه بهم داد با نيزه ( همون قلم خط ) چند تا تسليت نوشتم زدم به ديوار بعدم رفتم بالاي نردبون كه پارچه هاي مشكي رو بزنم دور تا دور سالن !
...
با هر پونسي كه به ديوار ميكوبوندم ، واسه هر كدوم از عزيزام كه مي اومدن جلو چشمم دعا ميكردم!
يكي از بچه ها نوار بوي سيب رو گذاشت رو دستگاه و صداش تو سالن پيچيد !
هواي كربلا رو كردم ! ![]()
حس و حال خاصي داشت مدرسه مون !
مانيا آروم آروم گوشه سالن اشك ميريخت !
ميگفت يادش بخير چند ماه پيش ! كربلا !
يه گروه با نوار ميخوندن !
كم كم هممون وسط سالن جمع شديم و مانيا برامون نوحه خوند و ما هم سينه مي زديم !
نيمتونم توصيف كنم اون صحنه رو !
اشك تو چشماي هممون حلقه زده بود ! ![]()
...
صبح قشنگي رو شروع كردم ! ![]()
اميدوارم هممون مورد رضايت خدا و امام حسين باشيم !
التماس دعا !
قربان شما : دختر خاله !
1: آرامش و گرماي خاصي به آدم دست ميده وقتي يادش مياد كنج قلب يكي خونه داره و اون هميشه و همه جا مواظبشه ![]()
![]()
2: محرم هاي يزد رو خيلي خيلي دوست دارم ! به نظرم عزاداري كه تو يزد واسه امام حسين ميشه هيچ كجاي دنيا نميشه !
اگه طاقت بيارم فقط و فقط 5 ماه ديگه مونده كه امسال رو تموم كنم و سال ديگه برم يزد ! پيش عزيزام ! خدايا يعني ميشه .... ؟ ![]()
جات خاليه ! ![]()
ميدوني چرا ؟!
چون الان كنار حوض نشستم ، لپ تاب رو گذاشتم رو پاهام ! فنجون قهوه كنارم !! و ..
يه عااااالمه برف سفيد و دست نخورده !! ![]()
![]()
آدم برفي گوشه حياط داره بهم چشمك ميزنه!!
دستام كرخت شده!!لبام يخ زده و حرف نميتونم بزنم!!
گوله گوله برف از طرف خواهري داره ميخوره تو سر و صورتم !!
آسمون سفيد سفيد سفيد !
صداي قهقهه پسراي همسايه تا اينجا داره مياد !!
وااااااااي ببين !
كاج روبرو خونه مون شده عينهوووو درخت كريسمس !
آخي نااااازي امروز صداي گنجشك ها نمي آد !
اوهههه ! ابن كلاغه رو ! يعني اين سرما رو حس نمي كنه ؟!
...
الو ؟ آموزش و پرورش !
بله دخترم !
امروز مدرسه ها تعطيله ؟!
آره دخترم برين حسابي برف بازي كنين ! ياد ما پيرها هم بكنين !
آخ جوووون ! ممنونم ! خدافس ! ![]()
...
دو روز تعطيل !!
امتحان جامعه افتاد عقب !!
از اون طرف باز يه روز تعطيل !!
--- جيــــــــــــــــــــــــــغ ---![]()
...
واااااي اين آهنگه چه خفنه !!
اشكان ! شهاب ! امين !
همش ميگم خدا خدا تا كي باشم ازش جدااااا ... رفته ولي دلم براش پر ميزنه بي انتهااااا .... رفتن تو چيزي نبود برام بجز اين غصه هاااا ... ميميرم و زنده ميشم تا بگذرن اين لحظه هاااا ...
به تو نگم به كي بگم ... اين روزا دارم ميميرم ... انقدر آتيشم نزن ... قلبمو پس نمي گيرم ... خواستي بهم فكر نكني ... يادت بره قرار ما ... تا كي ميخواي فرار كني ... از بازياي روزگار ... از بازياي روزگار ....
به تو نگم.... به تو نگم.... به كي بگم ... به كي بگم ....
اين روزا دارم ميميرم !!
...
بــــه بـــــه مامان خانوم يه چيز خوشـــــمزه پخته !!
برم كه الان سهم منو ميخورن !
...
1: وااااااای الان داییم مسج داد که مامان بزرگم اینا که دیشب با قطار از یزد داشتن میرفتن تهران که امروز تولد آذین اونجا باشن ، کاشان گیر افتاده قطارشون !! ![]()
2: واااااااااااااااي از دست اين بابا !! يه عاااالمه برف ريخت رو سرم !!
3: وااااااااي راسي امروز تولد يكي از جيگراي فاميلمونه !! آذين كوچولوي من امروز ميره تو 6 ساااال !! دايي جون ادرس اينجا رو برات ايميل كردم !! ايشالا زود زود ايميلمو ببيني و بياي اينجا برام كامنت بذاري !! دلم واستون يه كوچولو شده !!
4: خدافسي ! ![]()
به نام بي نياز بنده نواز ! ![]()
واسه شروع مقدمه ي قشنگي بود نه ؟! ![]()
خاب ! ![]()
ســـلام...!! ![]()
خوبين ؟! ![]()
چهههــــــــــــــه خبره ؟!! واااي انقدر سر و صدا راه نندازين بچه هاي همسايمون خوابن!!![]()
حالا خوبه من فقط 6 روزه نيومدم آپ كنم !! نگاه كن تورو خدا!!!كولاك كردين همتون !!!![]()
حتما با خودتون فكر كردين اين دخي خاله يه چيزيش شده نه ؟! ![]()
نخيـــــــــر از اين فكرا نكنين كه بادمجون بم آفت ندارهههه!!![]()
![]()
هـــــــي ىىىىىى!! ![]()
چيكار ميشه كرد ديگه ؟! ![]()
دانش آموزيه و 1000 تا بدبختي و فلاكت!!![]()
![]()
امروز دومين امتحانمو دادم!!!واااااي نميدونين چه امتحاني بود!!![]()
تاريخ ادبيات ايران و جهان!!!
گندترين درسمون!!!![]()
...
ساعت 10 بود نشستم سر جلسه امتحان!!!خانوم اومد برگه ها رو داد و شروع كردم نوشتن!!![]()
سوال 1 .... 2 .... 3 .......... تاااا رسيدم به سوال 19!!! ![]()
امسال صندليم آخرين صندليه و ته ته سالن مدرسه مون!!!
از قضا مانيا هم صندلي جلويي من ميشينه!! سرتونو درد نيارم!!!كامل لم داده بودم رو صندليم
و پاهامو گذاشته بودم رو پشتي صندلي مانيا
و برگه مو گذاشته بودم رو پاهام به سوالام جواب ميدادم!!!
(البته اونجا اصلا تو ديد نيستم!!!
)
به قدري غرق جواب دادن شده بودم كه همه چي رو فراموش كردم!!يه جورايي تو حال و هواي خودم بودم!!![]()
داشتم صورت سوال 19 رو ميخوندم يهوووو احساس كردم دو تا چشم براق زل زدن بهم!!![]()
سرمو حدود 30 درجه چرخوندم و ........... جيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ !!! ![]()
ديدم يه گربه ي سياه زشــــــــــــــــت چندش آور اومده تو سالن و كنار صندلي من نشسته !!![]()
![]()
وااااااي چشمتون روزبد نبينه!!![]()
به قدري از گربه ها ميترسم كه حد نداره!!!![]()
![]()
مثه جن زده هاااا از جام پريدم و گفتم يا بسم الله !!!!!
و حالا جيغ نزن كي بزن !! ![]()
گربه هه فــــــــــــــــــــــرار!!!![]()
همزمان با جيغ من همه بلند شدن و .......................... ! ![]()
آخر سالن جيغ و دادي راه انداخته بوديم كه تماشايي بودددد!!![]()
من و مانيا و زهرا و ندا و ...... همين جور گربه هه تو سالن اين طرف اون طرف مي دوئيد و ماها هم جيغ و داد و بدو بدو تو سالن !! ![]()
![]()
ويراژ ميداد از زير صندلي ها در مي اومد مي پيچيد تو پر و پاي ماها!!!!
دو بار اومد طرف من پريدم هوا از زير پام در رفت!!! ![]()
مانياي ديوونه مقنعه ي منه بدبختو از پشت كشيد از سرم در اومده بود!!![]()
فاطمه هم مانتوي ندا رو چسبيده بود !! ![]()
زهرا زده بود زير گريه !!
سهيلا نشسته بود رو شوفاژ و داد ميزد!! ![]()
و بقيه.....
همينجوري صندلي ها رو ميگرفتيم ميكشيديم اين ور اونور و ميزديم به در و ديوار!!! ![]()
![]()
![]()
فـــــــــك كن !!
سالن مدرسه شده بود مثل بازار شام!!!![]()
يه لحظه تصور كن يه گريه ي بد ريخت چه كاري كه با جلسه امتحان ما نكرد!!!
من كه تا ميتونستم عقده ها مو كه مامان نميذاره تو خونه جيغ بزنم ، با جيغ كشيدن خالي كردم!!![]()
![]()
حالا تو اين گير و وير معاون ميكروفون رو گرفته بود تو دست و هي داد ميزد :
خااااانوما نظم جلسه رو به هم نزنين !!!
بشينين سر جاتون !!! ![]()
ميديد كسي توجهي بهش نداره ، جيغ ميزد پشت ميكروفون ميگفت شماها نمره انضباط ميخواين !!!
خانوم بيچاره مون هم از ترس زبونش گرفته بود حرف نميتونست بزنه!!
وااااااي نميدونين چقدر سياه و گنده بود!!
قيافه ش مثه ...... ميموند!! ![]()
![]()
خلاصه ديگه آخر سر مستخدم مدرسه در سالن رو باز كرد و با جارو زدنش از سالن بيرونش كردن!!
بعد نشستيم سر جلسه .... ! ![]()
تا وقتي برگه مو تحويل دادم قلبم مثه طبل هايي كه محرم تو هيئت ها ميزنن سر و صدا راه انداخته بود!!
خلاصه اول صبحي سكته رو زدم !!
هميـــــــــــــــــــن !! ![]()
1: آلـــچه آلـــچه آلـــچه !
حمـــده حمـــده حمـــده !!
( ميفهمي كه ؟!
)
2: كلي آدم حال ميكنه كه يه new folder مخفي داشته باشه بعد هرچي دلش ميخواد بريزه توش!!
هيچ احد و ناسي هم نميفهمه!!!
قربون مهندس جون خودم برم كه يادم داد!!! ![]()
![]()
![]()
3: زهرا جونم!مگه عزيزتر و خانوم تر از تو جايي پيدا ميشه؟!!
قربون مهربونيات برم!
آبجي ِ خودمي!![]()
4: حالا هي بياين بگين من طولاني مينويسم !! خاب ؟!
شماها فقط بلدين استعداداي آدمو كور كنين!!
اينم آپ كوتاه و مختصر !! ديگه ببينم بهونه تون چيه؟!![]()
5: سلــــــــــــــــــــــــــــــــــومتي!!!
كووووووولاك!!!
نرگسم اي گل نااااااازم!!!
اينارو انداختي سر زبونم چپ و راست ميام دارم تكرارشون ميكنم!!!
مامان ميگه من اين آلوچه
رو ببينم به حسابش ميرسم!!!![]()
6: وقتي كسي ناراحتت ميكنه 42 تا ماهيچه استفاده ميشه تا اخم كني ، اما فقط 4 تا ماهيچه لازمه تا دستت رو دراز كني و بزني پس كله ش ! ![]()
7: واااااي چه غلغله اي بود مير چماق!! ![]()
![]()
8: چيه خاب ! دلم ميخواد هي اين 1 2 3 4 5 6 7 8 هاااا رو آخر آپم بنويسم!! ![]()
9: مامان خانوم تازگیا افتاده سر زبونش هی بهم میگه : ماگـُـل خانوم !
( همون ماه گل خانوم !
منتها مامان من اینجور تلفظ میکنه!! )
10: دلمو ازت ميگيرم....برو هر جا كه دلت خواست...ديگه هيچ خيالي ام نيست...وقتشه آخر حرفا...دلمو ازت ميگيرم..كه بسازمش دوباره...اين دفعه پرش نميدم...كه نشه باز تيكه پاره...!(ترانه ي قشنگيه!!
)
11: فردا امتحان زبان فارسي دارم ولي حس خوندن ندارم!!
خط به خط كتاب و حفظم!!![]()
12: ميخوام دو تا داستان بلندي رو كه خودم نوشتم بذارم اينجا بخونين!!
نظرتون؟!![]()
13: ديگه چي بگم ؟! ![]()
14: بذار 20 بشه بعد ميرم!! ![]()
15: راســــــــــــــــــي ! ليلاي عزيزم!دل هممون برات كلي ميتنگه!!
امروز وقتي صندلي خاليت رو تو سالن ديدم اشك تو چشمام جمع شد!!از همين حالا دلم واسه بامزگيات تنگيده!!عزيزم پيشاپيش عروسيت رو بهت تبريك ميگم!! ![]()
16: كاش قبض گوشيم يه جا گم و گور ميشد اين ماه!!!![]()
![]()
17: جير به جيرك بشي سحـــــر !!
ميام يزد تلافي كار ديشبت رو سرت در ميارم!!![]()
18: ديگه بسه نه؟! ![]()
19: يا ...
20: حــــــــــــــــــق ! ![]()
![]()
![]()
صفحه ي اولش رو باز ميكنم !! ![]()
نوشته :
با لطيف
تقديم به آنانكه
بودنشان سازندگي
رفتنشان جاودانگي
و يادشان سبزينگي را به خاطر مي آورد .
به همه ي پرستو هاي خاكي پر كشيده ي پنجم دي ماه !![]()
يه آه ميكشم و ورق ميزنم ! ![]()
صفحه ي بعد :
تصوير دو تا چشم معصوم كه اشك حلقه زده توش .
يه دخترك كوچولو كه ميشه يه كوه غم رو تو اشك حلقه زده تو چشماي قهوه ايش ديد . ![]()
نا خود آگاه چشمم تر شد . ![]()
زير عكس نوشته :
وقتي كه سپيده فرو ميريزد !
دلم براي غربتت ميگيرد . وقتي غروب مي شود ، وقتي كبوتر ها در متن سرخابي آسمان گم مي شوند و تو در تاريكي نشسته اي ، ماه تو سياهپوش شده و نخل هاي مقاوم و سرسختت شكسته اند ، دو هزار و پانصد سال تاريخ و 2500 سال استواري در دوازده ثانيه خفت ، عاطفه در كوچه پس كوچه هاي كاهگلي ات با تكان زمين له شد . و عروسك هاي پارچه اي دختركانت هم آغوش خاك و روياي قايم باشك بازي پسرانت هم بستر مرگ ، دلم ميخواهد اين اندوه بي پايان و اين بغض تلخ را فرياد كنم تا هميشه ي تاريخ ... ![]()
اشك چشمم رو پاك ميكنم و بازم ورق ميزنم ...
صفحه ي سوم ...
بابام ميگه اين همون ارگ بم ِ... اما حالا فقط يه مشت خاكه و ... ![]()
واااي خداي من اين عكس يه مدرسه ست ؟!
پس ديواراش كو ؟! چرا نيمكتاشون زير خاكه ؟! سقفش...![]()
« اين مدرسه بي سقف ...
اين مانده بي ديوار ...
اين پرستوهاي بي بازگشت ...
و ... »
اين كلاس درس !!
پس بچه هاش كو ؟! معلمش كجاست ؟ چرا صداي داد و فريادشون نمي آد؟!![]()
زير عكسش نوشته :
« براي هميشه از ديوار هاي فرو ريخته بوي قاب عكس مي آيد ...
بوي تخته سياه بوي بابا آب داد بوي عشق بوي گلپونه ... »![]()
ببين !! اينو نگاه كن !!
اين نخل چرا كمرش شكسته ؟! ![]()
حتما اين بابابزرگ دلش واسه نوه هاش تنگ شده !! آره !!
اگه اينجور نبود زير عكسش نمينوشت :
زمين لريزيد ، اي كاش تنها خانه ها را ويران ميكرد ، كيست آنكه طاقت لرزش دل ها و ويراني خانه ي اميد را داشته باشد ؟! ![]()
صفحه ي بعد ...
هفتمين روز حادثه
كاش زمان در پشت سحر 5 دي ماه متوقف مي شد ...![]()
كاش زلزله هم واكسن داشت ... ![]()
5 دي ماه را از داخل تقويم پاره كرديم اما دلمان را چه كنيم....؟!![]()
20 صفحه بعد نوشته : به او كه دلتنگي هايم را ميفهمد !
چند تا نقاشي و نامه هاي دست نوشته ي بچه هايي كه از سراسر ايران بعد از زلزله واسه بچه هاي بم نوشتن....!!
يكي از صفحه ها نوشته : دلتنگي هاي بچه هاي بم !
يه نامه ي دست نوشته با اين مضمون :
ساعت 9 شب بود . با بابا قهر بودم چون اجازه نداده بود با بچه هاي مدرسه بروم اردو . نمي دانم چرا؟ ولي از سخت گيري هاي بابا كه برايم قابل قبول نبود اعصابم به هم مي ريخت!!
بابا گفته بود : - عزيز دل بابا – هنوز پدر نشدي كه بفهمي تو دلشون چي ميگذره ، چقدر نگران هستن ، چقدر پاره هاي دلشان را دوست دارند . بابا من نمي توانم دوري بچه ام را تحمل كنم . اصلا قول مي دهم ، همين هفته ي آينده مرخصي بگيرم با هم برويم مشهد ...
هر چي بابا گفت من راضي نشدم . به قول بچه ها از اينكه يكي يك دانه بودم عصبي شده بودم ، نمي توانستم رفتار پدرم را بپذيرم . رفته بودم زير پتو و مثلا داشتم گريه ميكردم .
نمي دانم ساعت چند بود كه زمين يكباره لرزيد . بابا چند بار پشت در اتاقم زد ميگفت :
رضا ، بابا الهي فدات بشم بيا بيرون بخواب _ اصلا اشتباه كردم . قهر نكن بابا دلش ميگيره هااا...
بيا باباجون ، اگر خداي نكرده زلزله بياد ... و من خنده ام ميگرفت آن زير ، انگار با خودم لج كرده بودم . ![]()
اصلا دلم ميخواد بميرم ، اصلا خدا كنه امشب يه زلزله خيلي قوي بياد و من بميرم و از دست شما راحت بشم .
داد زدم : بابا آقا ! لطفا برو اينقدر پيله نكن .... !
زمين لرزيد ... خيلي هم لرزيد ... فكر ميكردم دارم خواب مي بينم ... صداي جيغ مي آمد . من در آستانه ي فرار به زمين خورده بودم و چشمانم سياهي رفت . ![]()
هيچ وقت يادم نمي رود . مي خواهم بگويم و بنويسم كه يادتان باشد قدر پدر و مادرهايتان را بدانيد .
با بابا قهر بودم هنوز هم آشتي نكردم ! تمام آرزويم شده همين كه يك لحظه بابا را ببينم و به پايش بيفتم و التماسش كنم مرا ببخشد !! ![]()
مي دانم اگر بابا نصفه هاي شب مرا به اتاق هال نبرده بود حتما مي مردم . اگر خودش را حصار من نكرده بود الان زنده بود . ![]()
![]()
و مي دانم اگر ادامه بدهم بغضم مي تركد و مي دانم ...
![]()
![]()
![]()
...
بغض منم بعد از خوندن اين نامه تركيد !! تصور ميكردم منم اونجا پيش اون بچه هام!!![]()
حس عجيبي به آدم دست ميده !! ![]()
عكساي اين كتاب زخم به دل آدم ميزنه !! ![]()
چقدر خوبه كه از همين حالا بيايم كينه ها رو بذاريم كنار ... ![]()
كاري نكنيم كه بعدش حسرتشو بخوريم ... ![]()
حرفي نزنيم كه بعد خودمونو لعنت كنيم ...![]()
بذاريم روحمون لطافت خودش رو حفظ كنه ...
و كمي بيشتر شاكر و منان خدا باشيم...!!![]()
![]()
![]()
همتونو دوست دارم !! ![]()
1: آلوچه !! شلوار لي قهوه اي داري؟!!!!! ![]()
2: قابل توجه همگي !! بنده الان زدم به تريپ درس خوندن خيلي خفن !!![]()
آخه نيست فصل امتحاناس!!
ديگه بايد تا جون دارم خرخوني كنم !!
ايشالا اگه زنده موندم و تونستم اين بار سنگين رو تحمل كنم و به آخر برسونم ، 27 دي ميام بازم چرت و پرت مينويسم!!![]()
3: بـــــاي تا 27 م !!! ![]()
![]()
سلام!!![]()
وااااي شما چرا انقدر اصرار دارين من آپ كنم ؟!![]()
بابا من بچه ي صغير دارم ، شوهر عليل دارم !!
(تيكه كلام مانيا
) نميرسم بيام نت شما هم هي اصرار كنين خب ؟! ![]()
ببينم....
يلدا خوش گذشت ؟!![]()
وااااي اگه بدونين ما چه جشن يلداي باحالي داشتيم تو خونه مامان بزرگ جونم !!![]()
تيكه تيكه براتون ميتعريفم ...!!...اوكي؟! ![]()
اول شخصيت هارو معرفي كنم بهتون !!
سحر : دختر داييم !! موش موشي من !!
15 ساله
مسعود و رضا و رسول : پسر دايي هام !!
به ترتيب 17 و 21 و 14 ساله
گوگولي : دايي كوچيكيم !! عشق منه !! مجرد !!
24 ساله
پپه اي : دايي يكي مونده به آخريم !! از اون باحالا در عين حال گيره بده !! مجرد !!
26 سال
...ساعت 9شب...![]()
جيغ و داد من و اينايي كه بالا اسم بردم زمين و زمان رو گرفته بود !!
آقا نميدونين چه خبر بود!!
تو خونه تا چشم كار ميكرد صداي جيغ هاي من و سحر بود و سوت بلبلي هاي مسعود !! ![]()
نشسته بوديم دور هم داشتيم بحث ميكرديم در مورد ....
من : بچه ها ميگما شماها هوس عروسي نكرده دلتون ؟!
عروسي فاميل !! ![]()
مسعود : حميده نكنه عروسي خودته ؟! ![]()
من : مرررررگ !! ![]()
سحر : چرا اتفاقا من يه مدته قر كمرم زياد شده نميدونم كجا بريزم !!
( با آهنگ بخونين )
گوگولي : هميـــــن جا !! هميـــــن جا !! ![]()
مسعود : اينجا ميون سبزه ها .........
( بقيه ش يادم نيست !! )
من و رضا و پپه اي غــــــش خنده !! ![]()
![]()
( حالا همه در حال بشكن
)
رضا : ميخوام دورت بگردم !! ميگي گشتن نداره !! ![]()
مسعود : نميدوني چه كردي كه اين دل بي قراره !! ![]()
مسعود اينو كه گفت انگشتشو اشاره كرده بود طرف من !!![]()
وااااي منو ميگين كه رگ غيرت زد بالا !!
حالا قرمز نشو كي بنفش بشو !! ![]()
سحر: بله بله ؟!!
آقا مسعود اين چه حركت ناشايستي بود ؟! ![]()
گوگولي : دل خوش من !! مســــــــــــــــــــــعود !! ![]()
رضا : مسعود تو همين امروز صبح بخاطر...............![]()
مسعود : آآآآآآآآآآي آآآآآآي رضا نگو !!!
بابا غلط كردم !!
اصلا مگه اين دختر عمه ي تيتيش ما محل به ما ميده؟!! ![]()
![]()
من : مســـــــــــــــــــــــعود ادامه نده !! ![]()
![]()
سحر : اه بابا ول كنين !!
حالا بگو ببينم حميده هوس عروسي كي به سرت زده ؟! ![]()
من : پپــــــــه اي !! ![]()
رسول : aaaa.....مگه قراره عمو پپه اي ازدواج كنه؟!!؟! ![]()
پپه اي : شما باز دور هم جمع شدين دارين چرت و پرت ميگين ؟!!
سحر : عمو خداييش تو الان احساس زن داشتن تو وجودت داري مگه نه ؟!! جان من نه نگو !! من ميدونم !!
من : آره دايي زن ميخواد روش نميشه بگه !!
مسعود : منم زن ميخوام ولي روم نميشه !! موندم چه جوري بهش بگم !! ( هي چشم و ابرو مينداخت بالا
)
من : تو باز حرف زدياااااا !!
مسعود يه چي ميكنم آخرش تو حلقت هااا!! ![]()
گوگولي : اصلا شما دو تا دخترا كار ديگه اي غير از اذيت كردن ماها ندارين ؟! شمارو چه به دوماد كردن ما؟!![]()
من : از خداتون هم باشه !! مگر اينكه من و سحر آخرش يه آستيني واس شما بالا بزنيم !! ![]()
مسعود : واسه منم.......!! ![]()
هنوز حرفشو تموم نكرده بود انار تو بشقابمو پرت كردم طرفش !! جاخالي داد وگرنه وسط پيشونيش بود!!![]()
مسعود : ![]()
سحر : ميگما من يه همكلاسي دارم نميدوني چقــــدر ماهه كه !! از اون لات و موتاس !!
اتفاقا به درد عمو پپـــــــه اي ميخوره !!
عمو 3 پيچ و اونم تا دلتون بخواد لات و الوات !! ![]()
من : خب پس از فردا ميريم تحقيقات !!![]()
سحر : من از قبل تحقيقات هم كردم !!![]()
مسعود : سحر همونيكه تك دختره !؟!
كوچه صحرا ؟! ![]()
سحر : نوچ ! ![]()
مسعود : اوني كه قد بلند داره كفش قهوه اي ميپوشه ؟! كوچه بهار ؟! ليلا ؟!!![]()
سحر : ![]()
من : ![]()
گوگولي : ![]()
سحر : نـــــــــــع !!![]()
مسعود : همونيكه اسمش نيلوفره ؟!
شكوه ميره ؟!! موهاشو سيخ ميكنه ؟! ![]()
رضا : مســـــــــــــــــعود !!![]()
سحر : مســــــــــــــعود !!
تو آمار همكلاسياي منو از كجا داري ؟! ![]()
مسعود : دارم ديگه !!
به من ميگن مسعود مرغي !!
الكي كه نيست !!![]()
من : ![]()
مسعود : ما نمرديم و اين خنده ي تورو هم ديديم !!
همش اخمو باش خب ؟! ![]()
من : ![]()
( با این تفاوت که زبونمو در نیاوردم !! )
نتيجه بحث "
دايي پپه اي بنده بعد از مذاكرات پنج جانبه ي حزب دوماد كردنِ افراد فاميل اعلام داشتند كه :
مـــــــــــــن فعلا زن نميــــــــــــــــــخوام !! ![]()
بعد هم مدير اين حزب ( بنده
) در جواب ايشون گفتن كه : پس هركس ازدواج نميكنه و ميگه زن نميخواد بايد امشب بره تو آشپزخونه بخوابه !!!![]()
سحر : عمو پپه اي از خدات باشه زن بگيري سر سرماي زمستون لحافتو گرم كنه واست !!![]()
و آخرين اخطار اين پپه خان در جواب اين عضو از حزب ، همراه با يك چشم غرره ي خوفناك :
آقا من زن نميخـــــــــــــــــوام !!
حاضرم آبگرمكن بگيرم تو بغلم كه لحافم گرم بشه ، زن نگيرم !!![]()
و آخرين جواب مدير حزب با قاطعيت : به درك سيــــــــــــــــــــاه
فداي سرم ايشالا ![]()
...
سر سفره شام .... ساعت 11 شب !! ![]()
من و سحر نشسته بوديم كنار هم ضمن خوردن حرف هم ميزديم !!( دوتامون تو يه بشقاب و با يه قاشق ميخورديم!!
فــــك كن!!
بســـــكي ما همديگه رو دوست داريم!!
)
يهوو سحر گفت : راسي حميده اون دختره فرشته همكلاسيت چي شد؟! ![]()
من : عروسي كردن ديگه !! ![]()
سحر : جداً ؟! زهرا چي ؟! ![]()
من : نامزد كرد !! ![]()
سحر : aaa...شوخي ميكني ؟! سعيده چي ؟!
من : عيد غدير نامزديشه !! ![]()
سحر : هــــــِــع !
پس اون ندا چي ؟! ![]()
من : اونكه خيلي وقته عقد كرده س !! ![]()
سحر : فاطمه ؟؟؟؟!! ![]()
من : اونو همون اوايل جشن عروسي براش گرفتن !!
سحر : پس با اين حساب اين وسط يكي تو توي هوا هنوز معلقي !! يكي من قراره برم تو سركه!!![]()
آآآآخ اينو كه گفت مسعود پـــــــــِــــرري زد و هرچي تو دهنش بود + نوشابه ها + سالاد و اينا پاشيد وسط سفره !! ![]()
يعني من و سحر فكر ميكرديم هيشكي حرفامونو نميفهمه !!
به حساب خودمون داشتيم يواشكي ميحرفيديم !! نگو كه اين ديوونه گوش الاغ داره !!
گيرنده هاش قويه !! ![]()
همه اينجوري نگاش ميكردن : ![]()
![]()
من وسحر وگوگولي و پپه اي : ![]()
![]()
![]()
مسعود : مامان اين افغانيه كه ديروز اومده بود تو كوچه آشغال كهنه و اينا ميخريد ، اين بار اومد به من بگو ميخوام باهاش صحبت كنم !! ![]()
![]()
سحر : واسه چي ؟! ![]()
مسعود : واسه تو !! آخه نيست آبجيم تو خونه مونده !!
حيفه سركه حروم كنيم !! نه ؟! ![]()
سحر قاشقشو زد تو بشقاب!!
بشقاب بيچاره ي بي زبون از وسط دو نيم شد كه هيچ ، چنگالش هم اصابت كرد به شكم مسعود فوضول و گفت : مامان يه چي بهش ميگما !!![]()
زن داييم : مسعود عاقل شو !! ![]()
مسعود : e...خب تقصير خودشونه !! نشينن سر سفره اين حرفارو بزنن !!![]()
گوگولي : تو چيكارت به دخترا ؟؟! شامتو بخور !!![]()
...
ساعت 11:30 ... بعد از شام !!![]()
زن داييم : قابل توجه آقايون !! خانوما آشپزي كردن و سفره پهن كردن و زحمت زياد كشيدن الان خسته ن !! جمع كردن سفره با شماهاس !!
بعد هم همه خانوما نشستيم كنار و مسعود و رضا و گوگولي و پپه اي و دايي رضام و رسول سفره رو جمع ميكردن !! ![]()
بقيه مردها كه بزرگتر جمع بودن يه گوشه نشسته بودن با ما به اين جمع خدمتكار ميخنديديم !!![]()
زن داييم به داييم ميگفت : الهي بميرم !! رضا خسته اي نه ؟! ![]()
بابام : اي زن ذليل !!![]()
من به گوگولي : eee