صفحه ي اولش رو باز ميكنم !! ![]()
نوشته :
با لطيف
تقديم به آنانكه
بودنشان سازندگي
رفتنشان جاودانگي
و يادشان سبزينگي را به خاطر مي آورد .
به همه ي پرستو هاي خاكي پر كشيده ي پنجم دي ماه !![]()
يه آه ميكشم و ورق ميزنم ! ![]()
صفحه ي بعد :
تصوير دو تا چشم معصوم كه اشك حلقه زده توش .
يه دخترك كوچولو كه ميشه يه كوه غم رو تو اشك حلقه زده تو چشماي قهوه ايش ديد . ![]()
نا خود آگاه چشمم تر شد . ![]()
زير عكس نوشته :
وقتي كه سپيده فرو ميريزد !
دلم براي غربتت ميگيرد . وقتي غروب مي شود ، وقتي كبوتر ها در متن سرخابي آسمان گم مي شوند و تو در تاريكي نشسته اي ، ماه تو سياهپوش شده و نخل هاي مقاوم و سرسختت شكسته اند ، دو هزار و پانصد سال تاريخ و 2500 سال استواري در دوازده ثانيه خفت ، عاطفه در كوچه پس كوچه هاي كاهگلي ات با تكان زمين له شد . و عروسك هاي پارچه اي دختركانت هم آغوش خاك و روياي قايم باشك بازي پسرانت هم بستر مرگ ، دلم ميخواهد اين اندوه بي پايان و اين بغض تلخ را فرياد كنم تا هميشه ي تاريخ ... ![]()
اشك چشمم رو پاك ميكنم و بازم ورق ميزنم ...
صفحه ي سوم ...
بابام ميگه اين همون ارگ بم ِ... اما حالا فقط يه مشت خاكه و ... ![]()
واااي خداي من اين عكس يه مدرسه ست ؟!
پس ديواراش كو ؟! چرا نيمكتاشون زير خاكه ؟! سقفش...![]()
« اين مدرسه بي سقف ...
اين مانده بي ديوار ...
اين پرستوهاي بي بازگشت ...
و ... »
اين كلاس درس !!
پس بچه هاش كو ؟! معلمش كجاست ؟ چرا صداي داد و فريادشون نمي آد؟!![]()
زير عكسش نوشته :
« براي هميشه از ديوار هاي فرو ريخته بوي قاب عكس مي آيد ...
بوي تخته سياه بوي بابا آب داد بوي عشق بوي گلپونه ... »![]()
ببين !! اينو نگاه كن !!
اين نخل چرا كمرش شكسته ؟! ![]()
حتما اين بابابزرگ دلش واسه نوه هاش تنگ شده !! آره !!
اگه اينجور نبود زير عكسش نمينوشت :
زمين لريزيد ، اي كاش تنها خانه ها را ويران ميكرد ، كيست آنكه طاقت لرزش دل ها و ويراني خانه ي اميد را داشته باشد ؟! ![]()
صفحه ي بعد ...
هفتمين روز حادثه
كاش زمان در پشت سحر 5 دي ماه متوقف مي شد ...![]()
كاش زلزله هم واكسن داشت ... ![]()
5 دي ماه را از داخل تقويم پاره كرديم اما دلمان را چه كنيم....؟!![]()
20 صفحه بعد نوشته : به او كه دلتنگي هايم را ميفهمد !
چند تا نقاشي و نامه هاي دست نوشته ي بچه هايي كه از سراسر ايران بعد از زلزله واسه بچه هاي بم نوشتن....!!
يكي از صفحه ها نوشته : دلتنگي هاي بچه هاي بم !
يه نامه ي دست نوشته با اين مضمون :
ساعت 9 شب بود . با بابا قهر بودم چون اجازه نداده بود با بچه هاي مدرسه بروم اردو . نمي دانم چرا؟ ولي از سخت گيري هاي بابا كه برايم قابل قبول نبود اعصابم به هم مي ريخت!!
بابا گفته بود : - عزيز دل بابا – هنوز پدر نشدي كه بفهمي تو دلشون چي ميگذره ، چقدر نگران هستن ، چقدر پاره هاي دلشان را دوست دارند . بابا من نمي توانم دوري بچه ام را تحمل كنم . اصلا قول مي دهم ، همين هفته ي آينده مرخصي بگيرم با هم برويم مشهد ...
هر چي بابا گفت من راضي نشدم . به قول بچه ها از اينكه يكي يك دانه بودم عصبي شده بودم ، نمي توانستم رفتار پدرم را بپذيرم . رفته بودم زير پتو و مثلا داشتم گريه ميكردم .
نمي دانم ساعت چند بود كه زمين يكباره لرزيد . بابا چند بار پشت در اتاقم زد ميگفت :
رضا ، بابا الهي فدات بشم بيا بيرون بخواب _ اصلا اشتباه كردم . قهر نكن بابا دلش ميگيره هااا...
بيا باباجون ، اگر خداي نكرده زلزله بياد ... و من خنده ام ميگرفت آن زير ، انگار با خودم لج كرده بودم . ![]()
اصلا دلم ميخواد بميرم ، اصلا خدا كنه امشب يه زلزله خيلي قوي بياد و من بميرم و از دست شما راحت بشم .
داد زدم : بابا آقا ! لطفا برو اينقدر پيله نكن .... !
زمين لرزيد ... خيلي هم لرزيد ... فكر ميكردم دارم خواب مي بينم ... صداي جيغ مي آمد . من در آستانه ي فرار به زمين خورده بودم و چشمانم سياهي رفت . ![]()
هيچ وقت يادم نمي رود . مي خواهم بگويم و بنويسم كه يادتان باشد قدر پدر و مادرهايتان را بدانيد .
با بابا قهر بودم هنوز هم آشتي نكردم ! تمام آرزويم شده همين كه يك لحظه بابا را ببينم و به پايش بيفتم و التماسش كنم مرا ببخشد !! ![]()
مي دانم اگر بابا نصفه هاي شب مرا به اتاق هال نبرده بود حتما مي مردم . اگر خودش را حصار من نكرده بود الان زنده بود . ![]()
![]()
و مي دانم اگر ادامه بدهم بغضم مي تركد و مي دانم ...
![]()
![]()
![]()
...
بغض منم بعد از خوندن اين نامه تركيد !! تصور ميكردم منم اونجا پيش اون بچه هام!!![]()
حس عجيبي به آدم دست ميده !! ![]()
عكساي اين كتاب زخم به دل آدم ميزنه !! ![]()
چقدر خوبه كه از همين حالا بيايم كينه ها رو بذاريم كنار ... ![]()
كاري نكنيم كه بعدش حسرتشو بخوريم ... ![]()
حرفي نزنيم كه بعد خودمونو لعنت كنيم ...![]()
بذاريم روحمون لطافت خودش رو حفظ كنه ...
و كمي بيشتر شاكر و منان خدا باشيم...!!![]()
![]()
![]()
همتونو دوست دارم !! ![]()
1: آلوچه !! شلوار لي قهوه اي داري؟!!!!! ![]()
2: قابل توجه همگي !! بنده الان زدم به تريپ درس خوندن خيلي خفن !!![]()
آخه نيست فصل امتحاناس!!
ديگه بايد تا جون دارم خرخوني كنم !!
ايشالا اگه زنده موندم و تونستم اين بار سنگين رو تحمل كنم و به آخر برسونم ، 27 دي ميام بازم چرت و پرت مينويسم!!![]()
3: بـــــاي تا 27 م !!! ![]()
![]()